از بیمارستان مرخص شدم
.gif)
روز25 آبان بابایی کارهای ترخیص رو انجام داد ومن به همراه مامانی وخاله جون ساعت 4 بعدازظهر به سمت خونه حرکت کردیم
وقتی جلوی ساختمون رسیدیم بابایی نگه داشت ، آخه بابایی یه
گوسفند تهیه کرده بود
که جلوی پام قربونی کنن
(بله دیگه مایم دیگه عزیزیم )
اون شب خونواده خاله جونم وعمورضا خونه مون بودن اون شب کلی عکس با حسین جون، مهدیه جون
وخواهرجونی گرفتم ![]()

.gif)





مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


از بیمارستان مرخص شدم
